محمد معصوم البكري ( نامى )

214

تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )

و در سنه ثمان و سبعين و تسعمايه بار ديگر اشياء جهاز و پيشكش مهيا نموده صبيهء خود را مصحوب شيخ عبدالغفور بن شيخ عبدالوهاب و ملا تردى بدرگاه خلائق پناه فرستاد ، و عز قبول نايافته باز به تهته آوردند . و ميرزا محمد باقى در آخر سنوات حيات باز مردم ارغونيه را تربيت نموده « 1 » در ظل عاطفت خود جاى داده . و مردم ارغون كه در بلاد و ولايات متفرق و منتشر گرديده بودند جمع شدند . به قدر حال به همه پرداخت « 2 » و علوفه و جايگير تعين نمود . و در سنه اثنى و تسعين و تسعمايه شاه خواجه برادر سلطان خواجه از راه هرمز در حينى كه از حج مراجعت نموده بود به تهته رسيده در خانهء شيخ عبدالرحمن ولد شيخ ميرك نزول نمود . و ميرك عبدالرحمن مهما امكن در ضيافت و تكلف شاه خواجه مبالغه فرمود . و شاه « 3 » خواجه بعد از وصول بدرگاه خلائق پناه مكاتبات مشتمل بر خصوصيات به ميرك مذكور فرستاد . و اين معنى باعث شهادت آن بزرگ زاده « 4 » شده . در ( a 160 . f ) سنهء ثلاث و تسعين و تسعمايه ميرزا محمد باقى جنون پيدا كرده قصد قتل خود نموده به زخم شمشير و خنجر خود را مجروح ساخته جان به مالك ارواح سپرد . و از فوت او قرار و آرام در ولايت تهته پيدا آمد . و امراء و اعيان باتفاق قرعهء دولت بنام ميرزا جانى بيگ انداخته ، با وجود فرزندان صلبى « 5 » ، اتفاق مبايعة به او نمودند . و او در اوان عنفوان به قوت طالع فيروز بر مسند ايالت برآمده ، مانند ابر نيسان زر و جواهر كه سالهاى سال اجداد او اندوخته بودند بر فرق برايا و عامه رعايا و خلائق افشاند . و خلائق در ظلال « 6 » حكومت او بغايت مرفه الحال و فارغ البال گشتند . و مردم تهته از سپاه و ائمة و رعايا كه در اوان حكومت ميرزا محمد

--> ( 1 ) م : داده ( 2 ) م : مواجب ( 3 ) م ندارد : بود به تهته رسيده الخ ( 4 ) م : بزرگوار ( 5 ) م : اصلى ( 6 ) ح : ظل